بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمَین و صلیالله علی سیدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و صحبه المنتجبین
قال رسول الله (ص): یا علی لئن یهدی الله بک رجل خیرٌلک من الدنیا و ما فیها.
از این فرصتی که پیش آمد تا در محضر شخصیتهای عزیزی باشم که بار مسئولیت بسیار سنگین تعلیم و تربیت، آموزش و پرورش نسل نوجوان و جوان ما را برعهده دارند، بسیار خوشحال و خرسندم.
جای بحث و تردید نیست که بزرگترین سرمایة توسعه، پیشرفت و تعالی یک کشور، توسعة انسانی است و توسعة معنوی را هم اگر در داخل همین توسعة انسانی ببینیم، کشوری که این سرمایه را ندارد، امکان ندارد که بتواند به خوبی از سرمایههای دیگرش استفاده کند.
اساس بحث این است که ما در آموزش و پرورش چه رسالتی را بر دوش داریم؟ شکی نداریم که پرورش نه تنها هم ردیف آموزش است، بلکه دارای اولویت است.
این پرورش است که میتواند نوجوانان ما را برای آموزش و یادگیری بهتر آماده کند و بسیاری از آنهایی که در امر آموزش دچار مشکلاتی هستند به مسئلة پرورش برمیگردد. اگر امر پرورش سرمایهگذاری اصلی ما باشد، خود به خود آموزش و تعلیم سطح بالا هم در کنارش خواهد آمد.
البته کیفیت آموزش همواره مورد بحث بوده و اگر هر زمانی بگوییم، کیفیت بالاتر مطلوب ماست، این سختی نیست که به گزاف گفته باشیم یا مطالبهای کرده باشیم که با واقعیتها و خواست مردم منطبق نباشد. حتماً آموزش به معنای پر کردن حافظه نیست.
اگر به این معنا باشد که معلم محترم کتابهایی را برای دانشآموز قابل فهم کند، و دانشآموز را برای حفظ آن مکلف کند، یعنی آموزش و پرورش حفظ محوری که بخواهد مطالب کتاب را حفظ کند، و هدف نهایی هم نمره باشد که در پایان سال نمره و معدل خوب داشته باشد، قطعاً ما دنبال چنین آموزش و پرورشی نیستم.
خیلی از دانش آموزان کتاب را خوب حفظ میکنند و خوب هم نمره میگیرند. اما بعد از مدت کوتاهی خیلی روشن است، چیزهایی که طوطیوار حفظ کردهاند، اگر فهم دقیق نباشد، و اگر آن مسئلة علمی برای آن دانش آموز ملموس نباشد، حتماً فراموش میکند.
حالا در سیستم آموزش و پرورش حوزههای علمیه سبک دیگری وجود دارد که این سبک در آموزش و پرورش ما نیست. ما در حوزهها یک پیشمطالعهای داریم که طلبهها آن درسی که استاد میخواهد فردا آموزش بدهد قبلاً آن را مطالعه میکنند که به آن پیشمطالعه میگویند. بعد از اینکه استاد درس را میگوید، دونفره یا سه نفره و گاهی استثنائاً چهارنفره با هم مباحثه میکنند؛ یعنی یک نفر از آن چند نفر حرف استاد را بیان میکند و دیگران از او سؤال و اشکال میکنند. این سه مرحله تا حدی آن موضوع را در ذهن آن طلبه جا میاندازد و مستقر میشود. البته شما با دانشآموزانی سروکار دارید که از دوران نوجوانی در اختیار این وزارتخانة بسیار مهم آموزش و پرورش قرار میگیرد.
در دوران نوجوانی انسان چیزهایی را یاد میگیرد که هیچ زمان فراموش نمیکند. همان جملة معروف العلم فیالصغر کالنقش فی الحجر، چیزی را هم بعد درست کردند که، فی الکبرکالنقش فی الماء، در دوران نوجوانی انسان وقتی چیزی را یاد میگیرد، مثل این است که بر سنگ حجاری کردهاند و از بین نمیرود. سن که بالا میرود مثل این است که شما مطلبی را روی آب بنویسید هنوز آن کلمه تمام نشده، آب آن را پر میکند تا کلمه بعدی و میرود.
کیفیت آموزش بسیار مهم است. البته اطلاعات من خیلی وسیع نیست. در حدی که من اطلاع دارم دانش آموزان کشورهای پیشرفته نحوة یادگیری آنها نه اینکه بگویم با سختافزار، نرمافزار یا ابزارهای جدید یا کلاس و تختة هوشمند باشد، حتی 50 سال پیش که این ابزار هم نبود، به گونهای درس یاد میگرفتند که مسائل اساسی بهتر در ذهن آنها میماند و بهتر میتوانستند به کار بگیرند. این مخصوص آموزش و پرورش نیست، دردانشگاه نیز همین وضع هست. وقتی ما به دانشگاه میرویم، میان آنچه یاد میگیریم، با آنچه میخواهیم به کار ببندیم، فاصلة زیادی هست. آن زمان در دورة دانشجویی ما سال آخر دانشگاه رشتة حقوق واحدهایی داشتند که ما به دادگستری و دادگاهها میرفتیم و دورة کارآموزی داشتیم، همه آن درسهایی که در دانشگاه خوانده بودیم وقتی میرفتیم در دادگاه مینشستیم، میدیدیم آن حرفها به درد ما نمیخورد. اینجا جور دیگری است. چگونه باید پرونده را مطالعه کرد، در صورتی که در دانشگاه این را به ما درس نمیدادند که وقتی پروندهای در اختیار شما قرار میگیرد، از کجا باید شروع به مطالعه کنید.
من یادم است، اولین روزی که به کار آموزی رفته بودم رئیس دادگاه پروندة ضخیم متهمی را به من داد که مطالعه کنم! البته او هم متهمی را محاکمه میکرد و من هم کنار دستش این پرونده را مطالعه میکردم. تا محاکمة او تمام شد، گفت: چقدر خواندی؟ فرض کنید از پروندة پانصد صفحهای 20- 30 صفحه خوانده بودم. به من گفت پرونده را اینگونه نمیخوانند. گفت این سه ورق مهم است. بازپرس در نهایت چه نوشته، کارشناس چه گفته و اقرار متهم چه بوده است. بقیة پرونده به درد نمیخورد.
میخواهم بگویم که کارآموزی خیلی مهم است. حالا ما چگونه این دانشآموز را سرکلاس تربیت کنیم. ما که نمیخواهیم مجموعهای از کتابها را حفظ کند.
در دورة سربازی دانشجویانی که با ما بودند، میگفتند ما هرچه در دانشگاه یاد گرفتیم، در قدم آهسته فراموش کردیم. اگر قرار باشد که انسان چیزی را یاد بگیرد که با فاصلة زمانی یک سال و دو سال همه را فراموش کند، پس باید در نحوة تعلیم و تربیت تجدید نظر بکنیم. این به آن معنا نیست که من بخواهم زحمات و کار بزرگی را که تا امروز آموزش و پرورش انجام داده نادیده بگیرم یا اینکه آن را کوچک ببینم. آموزش و پرورش کار بسیار بزرگی در این کشور انجام داده است. همة عالمان، بزرگان، فرهیختگان و همة آنهایی که امروز استاد و صاحب نظر هستند، تربیتیافتة همین مدارس ما هستند.
همین معلمین عزیز هستند که آن حق بزرگ را برگردن همه دارند که گفت: من علمنی حرفاً فقد صیرنی عبدا، یعنی آنقدر بالاست که کسی که سخنی به انسان یاد میدهد، انسان را غلام حلقه به گوش خودش کرده است. جایگاه استاد و معلم همیشه جایگاه رفیعی است، اما به هر حال ما در کلاس نمیخواهیم به دانشآموز فقط یاد بدهیم که مطالب آن کتاب را حفظ کند.
اصلاً نمیخواهیم به تنهایی عالم بشود؛ ما میخواهیم عالمی بشود که علمش در بازار کار و به معنی عام کلمه بازار فعالیت به درد بخورد. بازار آموزش باید در خدمت بازار کار و جامعه باشد. اگر ما دانش آموز را طوری تربیت کردیم که نیاز جامعه، کار و فعالیت ما را تأمین کرد و دانشآموز هم حس بکند که چیزی را که یاد میگیرد، به درد زندگیاش میخورد، حالا در بخشهای مختلف مثلاً در بخش اقتصادی ما باید دانشآموز را طوری تربیت کنیم که در کنار آن علم مرسومی که به عنوان وظیفه است، بتواند مهارتهای زندگی و کاردانی را در مقام عمل یاد بگیرد که چگونه وقتی در بازار فعالیت اقتصادی میآید از دانش و علمش استفاده بکند. اینجاست که معلم تنها متن کتاب را درس نمیدهد، بلکه راه زندگی را به دانشآموز یاد میدهد.
ما دانش و علمی میخواهیم که بتواند به بهبود زندگی جامعه و مردم تبدیل شود، یعنی این دانشآموز بتواند زندگی بهتری داشته باشد و در جامعه خودش بهتر از حق خودش دفاع کند. ما باید حقوق شهروندی را قدم به قدم یادش بدهیم. حالا از کلاس اول تا دوازدهای که در کنار آموزش و پرورش هست، آنچه یاد میگیرد و میآموزد، بخشی از آن حقوق شهروندی است. البته من دربارة حقوق شهروندی پیش نویسی را با دوستان آماده کردیم و در اختیار مردم گذاشتیم. این حقوق شهروندی عجیب است.
این جمله را برای شما بگویم، برای خود من هم باور ناکردنی بود. من در مصاحبة صدروزه وقتی در صدا و سیما اقدام صدروزة دولت تدبیر و امید را توضیح میدادم، گفتم یکی از چیزهایی که من در دورة انتخابات قول داده بودم، منشور حقوق شهروندی بوده و پیش نویس اولیة آن آماده است و الان روی سایت قرار میگیرد. شما فکر میکنید از آن لحظهای که من گفتم تا صبح این سایت چقدر مراجعه کننده داشته است؟ وقتی فردا به من گفتند، باور نکردم. گفتم یک بار دیگر چک کنید. همان شب در سراسر کشور دو میلیون مراجعه کننده داشته است. این چه چیزی را نشان میدهد؟ این نشان میدهد که حقوق شهروندی برای مردم ما مهم است و اهمیت دارد. به خاطر اینکه نظریات و مطالبات در طول یک ماه بسیار زیاد بود، یک ماه دیگر تمدید کردیم تا نظرها دریافت شود و بعد جمعی حقوقدان از همة نظرها استفاده کنند و آن منشور را تکمیل کنند. حالا من اینجا به ذهنم آمد وقتی بحث وظایف آموزش و پرورش و مهارتهایی که باید به دانشآموز یاد بدهیم که بخشی از آن دفاع از خودش است، باید بداند حقش چیست.
ما باید در مرحلهای حقوق شهروندی را به کتاب درسی یا کتابی تبدیل کنیم که در اختیار دانشآموز قرار بدهیم که مطالعه کند یا اگر لازم بود به یک درس در یک مقطع تحصیلی تبدیل شود. ممکن است دبستان مناسب نباشد و باید در مقطع متوسطه قرار بگیرد. خیلی مهم است که دانشآموز بداند حقوق شهروندی و سیاسیاش چیست. دانش آموز باید بداند کشور مال خودش است و آیندة کشور با رأی اوست. باید بداند که مالکیت کشور با اوست، باید رابطة دولت و مردم را کاملاً لمس کند و برای او مفهوم باشد تا بتواند از حق سیاسیاش دفاع کند. اصلاً دانشآموز را منتقد تربیت کنیم.
من در سخنان کوتاه اول مهر هم این نکته را عرض کردم که در کلاس درس و محیط مدرسه دانشآموز باید اول به حقوق خودش توجه کند و بداند که این آموزش همگانی و عادلانه است و همه باید برخوردار شوند، نباید تبعیض وجود داشته باشد، چهره، قیافه، لباس، جایگاه اجتماعی، مذهب، دین و قومیت به هیچ عنوان نباید معیاری برای هر نوع امتیاز در سرکلاس بشود.
همة دانشآموزان باید برابری و عدالت مطلق را از مدرسه، کلاس و مکان نشستن شروع کنند.
ما باید درس را از پیغمبر اسلام یاد بگیرم که او اشرف مخلوقات و بزرگترین معلم تاریخ است. از پیامبر عظیم الشأن بالاتر تاریخ بشریت انسانی را با این عظمت ندیده است. کان یقسم لحظاتهُ بین اصحابه؛ نگاهش را لحظه به لحظه بین اصحابش عادلانه تقسیم میکرد. بعضیها را دیدهاید که وقتی صحبت میکنند، فقط به یک طرف نگاه میکنند. پیغمبر وقتی با اصحابش صحبت میکرد، این نگاه مبارکش را بین اصحابش تقسیم میکرد و این خیلی مهم است. وقتی معلم سرکلاس فقط به یکی دونفر از دانشآموزان نگاه میکند، این در روحیة دانشآموز تأثیرگذار است و احساس میکند که عدالت نیست و احساس میکند او کمتر از دیگران است و دیگران برتر از او هستند.
پرورش که میگوییم، نه اینکه معلم ویژه به عنوان معلم پرورشی باشد، بلکه میخواهم بگویم منحصر در این نباشد. تمام معلمین، معلمین آموزش و پرورش هستند. اتفاقاً من میخواهم بگویم معلم ریاضی در ذهن بچهها احترام بیشتری داشت تا معلم فارسی یا جغرافیا. زمان ما اینگونه بود، ولی الان را نمیدانم. به هر حال در ذهن بچهها این گونه بود که معلمی که ریاضی درس میدهد، عالمتر است یا استعداد بیشتری دارد که رشتة ریاضی را خوانده است. البته واقعیت این نیست و همة رشتهها به حق مساوی است.
علوم انسانی جایگاه بسیار رفیعی دارد، ولی مقصد من این است که آن دانشآموزی که آن معلم را برتر و باسوادتر میبیند، اخلاق آن معلم تأثیر بیشتری دارد. تأثیر هم به سخنرانی یا حرف نیست، بلکه خود ورود، نگاه و برخوردش تربیت و پرورش است. نحوهای که به بچهها وقت میدهد، ادبی که معلم سرکلاس اعمال میکند، خیلی مهم است و در همة دانشآموزان تأثیرگذار است. این پرورش باید در همة کلاسها باشد. در همة کلاسها آموزش باید توأم با پرورش باشد و پرورش هم عمدتاً باید با عمل و کمتر با زبان و بیشتر غیرمستقیم و کمتر مستقیم باشد.
ما باید غیرمستقیم حرف بزنیم. مثل اینکه به در میگوییم تا دیوار بشنود. اصلاً به جای اینکه به دانشآموز خطاب کنیم، یک قصه از دورة دانشآموزی خودمان سرکلاس بگوییم، او میفهمد شما چه میگویید. داستان را در خیابان مطرح کنید. بگویید الان در خیابان دیدم نوجوانی اینگونه بود. چرا قرآن این همه انبا و نباء پیامبران گذشته را برای ما بیان کرده است؟ خیلی جاها خداوند خواسته غیرمستقیم ما را نصیحت کند. داستان انبیاء گذشته را به ما گفته است. خبراً ذوفائدة العظیمه. عرب آن خبری را که بسیار مهم و تأثیرگذار است، نباء میگوید. لذا قرآن میگوید: نبأ موسی و نبأ ابراهیم؛ یعنی این داستان و خبر معمولی نیست. خیلی مهم است که دانشآموز ما منتقد بار بیاید. من در سخنرانی اول مهر گفتهام در زنگ انشاء، زنگ انشاء کلیشهای را کنار بگذاریم که علم برتر است یا ثروت. من خودم مطرح کردم که از دانشآموزان بخواهید که از رئیس جمهور کشورشان انتقاد کنند و اتفاقاً درخواست کردم که آن انشا را برای من بفرستند. من دلم میخواهد بدانم دید دانشآموز سیستانی، بلوچستانی، خوزستانی، آذربایجانی، مشهدی، کرمانی، تهرانی و ... دربارة دولت و رئیسجمهور چیست؟
دانشآموز را مطیع تربیت نکنیم و بار نیاوریم. من میگویم و ما میگوییم نباشد، بگذاریم دانشآموز نقد کند و حرفش را بزند. البته منظور من نقد است، نه تخریب، بدزبانی و بداخلاقی که اینها نقد نیست. بگذاریم دانشآموز نقاد تربیت شود؛ حتی معلمش را نقد کند. چه اشکالی دارد یک معلم – هر وقت که مناسب دید - چند دقیقه از کلاسش را برای نقد با دانشآموزان بگذارد. بگوید چه نقدی به خود من دارید؟ نگوییم این بچه پررو میشود، خیر. نقد معلم خوب است و پررویی نیست. این حق دانشآموزان است و شما هم او را تشویق کنید. اگر نقد او درست است، بپذیرید و اگر درست نیست، او را راهنمایی کنید و اطلاعات لازم را به او بدهید. اگر امروز مطیع معلم بود و حق نقد نداشت، فردا که از مدرسه بیرون میآید، در هر مقطعی که باشد، خیلی زود فریب میخورد و اگر کسی قیافة حق به جناب و حالت دلسوزی به خودش بگیرد، سریع فریب میخورد و خدای ناکرده به مواد مخدر مبتلا میشود یا در اقتصاد فریب میخورد یا اینکه در بخش سیاسی و در فلان حزب، گروه و تشکل سرش کلاه میرود. به خاطر همین بگذاریم نقاد تریبت شود.
من میخواهم بگویم که معلمی را شغل نبینید، بلکه آن را یک وظیفۀ دینی، ملی و انقلابی خودتان بدانید. معلمی شغل نیست؛ کار پیامبری است و شما در مسیر هدایت حرکت میکنید. حالا حقوقی که به شما داده میشود، اصلاً ارزش ندارد. الان که دست دولت بسته است. اگر روزی دست دولت هم باز شود و بهترین حقوق را هم به شما بدهد، به خاطر حقوقتان درس ندهید و سر کلاس نروید. لئن یهدی الله بک رجلا واحداً؛ پیغمبر به امیرالمؤمنین میگوید: اگر یک نفر را بتوانی هدایت کنید چقدر ارزش دارد؟ به اندازة همة باغات ایران و آسیا؟ خیرُ لک من الدنیا و ما فیها؛ تمام دنیا و هر چه در آن است، همه را در یک کفه بگذار، هدایت یک نفر خیر برای توست. در بعضی از روایات خیرمن ما طلعت علیه الشمس اینگونه است: تعبیرهای مختلف در آخر این روایت هست و این یکی از تعابیری است که در روایات آمده است. مرحوم شیخ انصاری هم به مناسبتی در رسائل این روایت را بیان میکند.
این بیان پیغمبر به ما نشان میدهد که شما در زندگی خودتان حتی اگر یک نفر را درست تربیت کرده باشید، کافی است و این خیلی مهم است. حالا اجر، ثواب و جایگاه آن در پیشگاه خداوند و پیامبر و از لحاظ ملی و کشور بسیار والاست. اینکه ما میگوییم کشور ما امروز در مسیر توسعه و پیشرفت است، محصول کار شما و آموزش و پرورش است.
ما باید دانشآموز را منتقد و مشارکتجو تربیت کنیم. باید طوری او را تربیت کنیم که بتواند در جامعه به خوبی دیگران را جذب کند و پاسخگو باشد و اخلاقی بار بیاوریم. آن خلق و خوی صحیح را باید در کلاس درس یاد بگیرند. حالا من خواهش میکنم شما هر کاری که میخواهید انجام دهید، اگر با خانواده مرتبط نباشد، ابتر باقی میماند. بخشی از تعلیم و تربیت دست شما و بخش دیگر مربوط به خانواده است؛ البته دست رسانهها، جامعه و ... است، ولی بخشی که راحتتر میشود تلفیق کرد، مدرسه و خانواده است. به هر حال، یک معلم پدر است، یک معلم مادر است و یک معلم هم معلم کلاس است. معلم کلاس هم معلم و هم پدر و هم مادر است و کار آنها را هم انجام میدهد. نقش اینها باید نقش مکمل باشد. گاهی وقتها اینها نقشهایی متضاد بازی میکنند. گاهی معلم، پدر، مادر و حتی برادر بزرگ هر کدام حرف جداگانهای را میزنند و این برای تعلیم و تربیت نوجوان و جوان ما بسیار مضر است.
من خواهش میکنم این انجمن اولیاء، خانواده و مدرسه را تشریفاتی نگیریم. ما خانوادهها را دعوت نکنیم که به مدرسه کمک کنند. اینها اصلاً مهم نیست، بلکه ارتباط برقرار کنید. این انجمن برای هماندیشی، همفکری و همکاری است. واقعاً وضع بچهها را به اولیا بگویید و اجازه دهید آنها خیلی راحت حرف بزنند. اگر بچهای در منزل از معلمی نقد میکند، اجازه دهید پدر و مادر آن نقد را خیلی راحت به شما بگویند و شما هیچ وقت تا آخر عمر به روی آن بچه نیاورید، بلکه بگذارید اتصال پیدا کند. تا زمانی که خانه و مدرسه با هم اتصال پیدا نکند، ما به آن هدف نهایی که مورد نظر همة شماست، نخواهیم رسید. شما میخواهید چه کار کنید؟ آن چیزی که شما را خوشحال میکند، چیست؟ پایان سال آن نمرات بالای هیجده و نیم یا نوزده و نیم یا اینکه در کلاس میبینید بچهها اول سال نابهنجاریهایی داشتهاند و آخر سال درست در مسیر اخلاق اسلامی قرار گرفتهاند؟ این است که انسان را خوشحال میکند و جایزۀ بزرگ این است. نشاط فقط پول و غذا نیست، بلکه ما انسان هستیم و به نشاط معنوی نیاز داریم. شما وقتی بچهای را اصلاح میکنید، آنچنان نشاط معنویای در شما ایجاد میکند که با هیچ نشاط مادیای قابل قیاس نیست.
ما بیاییم واقعاً آنچه رسالت و وظیفۀ ماست، انجام دهیم. برای این کار باید چه کار کنیم؟ متخصص این کار شما هستید و از دیگران هم باید کمک بگیریم. از آنچه دنیا انجام داده، درس بیاموزیم. دنیا کارهای زیادی انجام داده است. غرب یا شرق دنیا فرقی نمیکند. تجربه غرب و شرق و استکبار و غیراستکبار ندارد. تجربه و علم مرز ندارد. اینکه فرمود: اطلبوا العلم ولو بالصین، معنی آن این است که هرکجا علم و حکمت هست و مال هر که میخواهد باشد، از تجربۀ دیگران و کشورهای دیگر استفاده کنیم. حالا نکات زیادی از نحوۀ تعلیم و تربیت در کشورهای دیگر در ذهن من هست. شما حتماً بیشتر از من میدانید و در این زمینه تخصص دارید، بنشینید و از تجربۀ دیگران استفاده کنید و روز به روز کیفیت آموزش و هم پرورش را بالا ببریم.
من در آخر صحبتم میخواستم چند تا آمار را ذکر کنیم. در جلسۀ قبلی به رئیس سازمان مدیریت گفتم نکات اصلی مربوط به آموزش و پرورش را یادداشت کنند که من همان دست نویس او را آوردهام. ایشان نوشته بودجة عمومی در سال 1393 نسبت به سال 1392 در کل 3/7 رشد منفی داشته است؛ یعنی از 210 هزار میلیارد بودجه پارسال، ما امسال 194 هزار میلیارد تقدیم مجلس کردهایم. بنابراین، گفته اعتبارات آموزش و پرورش در سال 93 نسبت به سال 1392 بیست و یک و نیم درصد رشد مثبت داشته است و از حدود 16 هزار میلیارد تومان امسال به بیش از بیست هزار میلیارد تومان افزایش یافته است. مقصود من از اینهایی که میخوانم، رضایتمندی من یا شما نیست. من فقط میخواهم بگویم در حد توانمان کار انجام میدهیم. آقای دکتر فانی میدانند که من در جلسة شورای انقلاب فرهنگی به صراحت گفتم که اگر میخواهید فرهنگ این کشور درست شود، باید از آموزش و پرورش شروع کنید. تمام چیزهای دیگر راه به جایی نخواهد برد. از مدرسه شروع کنیم. من میدانم که آموزش و پرورش چقدر مهم است و اگر این دولت صدها برابر امکان داشته باشد و در اختیار بگذارد، بازهم کم گذاشته است. من هیچ تردیدی ندارم.
اما دو نکته را به یاد داشته باشید؛ یکی شرایطی که دولت آمده و این مسئولیت را بر عهده گرفته است. دوم اینکه ما زمان کوتاهی داشتهایم تا این بودجه را فراهم کنیم.
به هر حال ما زمان کوتاهی وقت داشتهایم. تقریباً از اول شهریور کار ما شروع شده و باید 15 آذر طبق قانون ما بودجه را تقدیم کنیم و نمیخواستیم از قانون تخلف کنیم. بنابراین، وعدۀ من برای سال آینده که فرصت بیشتری داریم، این است که روی کل بودجه از جمله بودجة آموزش و پرورش دقت بیشتری خواهیم کرد.
گفته افزایش اعتبارات ادارات کل آموزش و پرورش استانها از این هم بیشتر بوده و دارای رشد 7/25 درصدی است. به طوری که از 7/14 هزار میلیارد تومان سال 1392 به هجده و نیم هزار میلیارد تومان در سال 1393 افزایش یافته است. تبصرههای مربوط به آموزش و پرورش در لایحة بودجه 1393 با پیشنهاد وزارت آموزش و پرورش و با رویکرد جلب مشارکتهای مردمی، استفاده از ظرفیتهای غیردولتی، البته در زمینۀ مشارکت، ما با آقای وزیر و معاونانش یک جلسه مفصل صحبت کردیم که من در این جلسه هم میخواستم اشاره بکنم، منتها وقت نبود، انشاءالله در فرصتهای دیگر و در شورای عالی آموزش و پرورش هم این بحثها را مطرح میکنیم و مواردی را که لازم باشد، مصوب میکنیم. تنفیذ اختیار به مدارس و بعد گفته که کلیة درآمدهای اختصاصی آموزش و پرورش را در بودجة امسال در اختیار خود این وزارتخانه قرار دهید. از دیگر ویژگیهای لایحۀ بودجه سال 1393 در مورد آموزش و پرروش؛
1. افزایش حدود بیست برابری ردیف مربوط به اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش که از 3/1 میلیارد تومان سال 1392 به 250 میلیارد تومان در سال 1393 افزایش یافته که در اجرای ابعاد مختلف این تحول تسهیلات بیشتری فراهم شود.
2. تقویت اعتبار مربوط به ایاب و ذهاب دانشآموزان مناطق روستایی از 35 میلیارد تومان به 60 میلیارد تومان افزایش یافته است و بیش از 70 درصد رشد کرده است.
افزایش اعتبار سازمان نهضت سوادآموزی از 200 میلیارد به 248 میلیارد تومان یعنی 24 درصد رشد کرده است.
این نکاتی است که در بودجة امسال نسبت به آموزش و پرورش بوده است. مقصود من این است که دولت نسبت به بحث آموزش و پرورش هم توجه دارد و هم اهمیت مسئله را کاملاً لمس میکند، اما در عین حال شرایط کشور و ما را هم بهتر میدانید. امیدواریم قدمهایی که ما در بخشهای اقتصاد و منابع درآمدی برمیداریم، سال آینده شرایط بهتری در کل کشور باشد و انشاءالله درآمدها هم افزایش پیدا کند و در سال آینده ما بتوانیم قدم مناسبتری برای آموزش و پرورش که برای ما بسیار ارزنده است، برداریم.
خیلی ممنون از اینکه این فرصت در اختیار من گذاشته شد و در این فرصتی که توانستم نکاتی را در محضر شما عرض کنیم. برای من افتخار بود انشاءالله همیشه در زندگی از وظیفۀ بسیار بزرگی که بر دوش دارید، موفق باشید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاتة